خب بعد از 2 روز نسبتا ابری و گرفته، امروز حالم بهتره انگاردیشبم بچه ها سر کلاس خیلی مسخره بازی دراوردن کلی خندیدم و بهتر شدمدیگه تو سراشیبی 30 سالگی افتادی باید یاد بگیری اوضاعو کنترل کنی دخترِ خوب.نه اینکه باز تا یه چیزی شد زانوی غم بغل کنی.البته بزرگوار خودش گفته بار امانتی که زمین و اسمون و کوه و اینا از قبولشسر باز زدن رو گذاشتیم رو دوش انسان؛ چه توقعیه که همیشه عادی و اوکی باشی؟(آخه این چه کاری بود عزیز من؟ انسان گناه داشت خب)نمیدونم شایدم کنترل زندگیم افتاده دست این هورمونای بی پدر و مادرباید بیشتر حواسم به خودم باشه.از من فقط یه دونه تو دنیا هست (یکم خودشیفته ام میدونم) نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت
12:57 توسط mahtab| |
برچسب:
نویسنده: مبین مقدم
تاريخ: دوشنبه
30 بهمن
1402 ساعت: 15:13